بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
244
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
ذكر و عيد كافران و عاصيان در وعدهء مؤمنان و متقيان مىفرمايد كه وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و نزديك گردانيده شود بهشت براى پرهيزكاران غَيْرَ بَعِيدٍ در حالتى كه نباشد آن بهشت مكان دور بنا برين غير بعيد صفت مكان محذوفست و تذكير بعيد ازين جهت است و جملهء موصوف و صفت جملهء حاليه است و حاصل معنى اينست كه پيش از آنكه متقيان را ببهشت در آورد بهشت را آن چنان نزديك گرداند كه متقيان درجات خود را در آن مشاهده كنند . على بن ابراهيم گويد كه قوله : و ازلفت الجنة للمتقين اى زينت ، غير بعيد قال بسرعة ؛ بنا برين معنى آيه چنين است كه زينت داده شود و آراسته كرده شود بهشت براى متقيان به زودى پس گفته مىشود مر متقيان را كه هذا اين ثواب يا اين از لاف ما تُوعَدُونَ آن چيزيست كه وعده داده شده بوديد به آن در دار دنيا لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ بدل كل است از للمتقين با اعادهء جار ، و چون بدل در حكم مبدل منه و مبدل منه ساقطست بنا برين « و ازلفت الجنة » به اين تقدير است كه « و ازلفت الجنة لكل شخص اواب حفيظ » يعنى نزديك گردانيده شده جنت از براى هر شخص رجوع كننده بخداى تعالى و نگاهدارندهء حدود شرع مَنْ خَشِيَ - الرَّحْمنَ بدل دوم از متقين است بدون اعادهء جار اى « ازلفت الجنة لمن خشى الرحمن » يعنى نزديك كرده شده بهشت براى كسى كه ترسيد عقاب خداى بخشنده را . فخر رازى گفته كه خشيه و خوف نزد اهل لغت موضوع براى معنى واحدند ليكن فرق ميان آنها در اينست كه در خشيت شدتى است كه در خوف نيست زيرا كه تركيب حروف خ ش ى در تقاليب متكثره لازم دارد شدت و هيبت را مثل آنكه شيخ را اطلاق ميكنند بر سيد قوم و بر رجل كبير ، و تركيب حروف خ و ف بحسب تقاليب متعدده دلالت بر ضعف مىكند مثل خيفه و خفيه و امثال آن و تخصيص رحمن بذكر اشعارست بر اينكه متقيان را چنانچه خوف از عذاب است همچنين اميد از رحمت نيز هست بِالْغَيْبِ در حالتى كه آن شخص غايب باشد از نظر مردم و كسى او را نبيند و درين صورت خشيت